خرید بک لینک

نشانی بنویسید

نشانی بنویسید

با سلام و عرض ادب

حضور محترم خوانندگان بلاگفا قهوه سرد خانم نویسنده

دوستان عزیزی که لطف می کنند نظر برا نوشته هام ثبت می فرمایید

بهتر هست آدرس سایت یا وبلاگ یا ایمیلتون رو بزارید

اینجوری نمیتونم ازتون قدردانی به عمل بیارمااااا .

خلاصه که خوشحال میشم از خودتون یه آدرسی بنویسید.

با سپاس از شما

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

پیگیر کار هستم. یه دو ماهی هست که پیگیر کار هستم با 17 سال سابقه کار هیچ جا بهم زنگ نمیزنن با اینکه همه روال کار اداری، مناقصات،قراردادها و پییگیری مطالبات دقیق وارد هستم و حتی کار های حسابداری رو تا حدی واردم و کار کردم و سابقه دارم چرا بهم زنگ نمیزنن نمیدونم دارم بهش فکر میکنم شاید سنم که 40 سالمه ، شاید چهره ام که معمولی و هیچ عمل زیبایی نکردم و داف نیستم و شایدم رزومه ام زیاد از مهارت و توانمندی هام نوشتم، میترسن .... البته یه چند تا هم پیشنهاد شرم آور هم داشتم مثلا منشی مخصوص مدیر عاملادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

بلاخره بعد سه ماه يه كاري كه تقريبا در خور خودم ببينم ، پيدا كردم اولش دو روز رفتم و بعد زنگ زدم گفتم نميام جايگاه شغليم باب ميلم نيست بعد مدير عامل زنگ زد و گفت فلان و بهمان حالا بيا يه شانس به ما بده بيا بعد به مدير گفتم من دنبال ارتقاء شغلي هستم اينكه تا ابد تو اين جايگاه باشم رو نميخوام پس سه ماه آزمايشي پيش شما كار ميكنم و نميخوام بيمه هم رد بشه و ظاهرا قبول كرد و الان يه ماه و نيمي هست كه دارم ميرم سر كار مديره يك سال از من بزرگتره و يكي از كارمندا ميگفت اگر رفتار عجيب و غريبي از اينا دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

من همیشه به آدمهایی که همون بار اول وارد رابطه میشن و همون بار اول عشق هم میشن حسودیم شده همیشه از خدا می خواستم منم همین طوری باشم ....به نظرم اینها بندگان نظر کرده خدا هستن که خدا سر راه هم قرارشون میده .......اصلا دیدین وقتی تو زندان یه نفر اینقدر خوب و بامرام و رفیق هست،که بهش میگن با فلانی میشه اَبد کشیدامیدوارم همه امون یکی بیاد سر راهمون که بتونیم باهاش اَبد بکشیم ....پی نوشت بی مربوط : 12 مرد عصبانی فیلم پیشنهادی که ببینم از سمت یه دوست ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

این‌قدر خودتون را خسته نکنید ، این‌قدر دنبال نگه داشتن آدم‌ها نباشید .اگر کسی واقعاً قرار باشه بمونه، خودش راه موندن را پیدا می‌کند اینو میدونم دوست دوست داشتن و عشق بهانه نمی خواد یه دل و آدم خوش ذات و با اصل و نسب می خواد که رفیق و دوست باشی با طرفت ، جرات گفتن دوست دارم رو بهش بدی اعتماد های از دست رفته اشو بهش برگردونینه اینکه موقع اومدن بهانه نداشته باشیولی امان از موقع رفتن خانواده دار میشد ، یکهو خواهر دار می شید و کلی مشکل زندگی براتون پیش میاد آخه لعنتی هااا دارید با مهمترین عضو بدن یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

پی نوشت :توی این چند سال زندگی یکی از چیزیهایی که این روزها و چند ساله دارم بهش فکر می کنم دوست داشتن هست کسی که از خانواده ات نباشه یکی به غیر خانواده .. یه مرد خوب که تورو برا خودت بخواد فکر می کنم خیلی لذت بخشه یه نفر یه طور دیگه دوستت داشته باشه یه نفر از روح و ذهنش و قلبش .... کسی که اول روحمو لمس کنه واقعا نیاز دارم ....این عشق و دوست داشتن چیه که خدا نصیب هر کسی نکرده چرا تا الان من لایقش نبودم خدایا آدم خوب هم سمتم نفرستادی همه فقط برای نیاز جنسی و پر کردن وقتشون میان سمتت که اینم به دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 6:00

دیروز بعد از کار در راه خونه داشتم پیاده روی می کردم و نم بارون هم زده بود و باد سردی می وزیدو بوی بهار نارنج توی فضا پیچیده بود همین طور که به آسمون نگاه می کردم و با خودم زمزمه کردم یعنی خدا حواسش به منم هست، اصلا می بینه منو !!! بارون شروع شد و من سرمو آوردم پایین و از دور چشمم خورد به یه پسر بچه تقریبا چهارساله که از دور داشت بهم نگاه می کرد و لبخند میزد و منم بهش لبخند زدم از کنار هم رد شدیم ....بعد باخودم گفتم شاید لبخند و نگاه پسر بچه، لبخند خود خدا بود بخاطر حرفی که زدم که لیلی ببین حواسم بهت هست. + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۲۹ ساعت 15:30 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:41

این روزا خیلی دارم به این فکر می کنم که آدم ها چقدر می تونن پست باشن!!!!که تا کارشون باهات تموم میشه و می بینن دیگه بهت نیاز ندارن ،رفتارشون عوض میشه کلاً عوضی می شن.مثل عوضی های دور و برم در محل کارم + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۳/۰۲/۱۷ ساعت 9:2 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:41

من تو یه چیز خیلی فقیرم، فقر حوصله برای خریدن یه نقاب که هیچ وقت براش وقت نذاشتم .اما اینو می دونم اونهایی که وقت گذاشتند و نقاب خریدن و گذاشتن رو خودشون بین مردم خیلی عزیز هستند ......همه جا به وضوح می بینمشون اطراف خودم هستن از این نقابدارهای دو رو .....ولی من همین الانم از خودم راضی ام بزار فقر نقاب همیشه همراهم باشه می دونم یه جاهایی برام گرون تموم می شه .....15 فرودین 2583 (1403) + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۱/۱۵ ساعت 15:19 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:23

آهای عاشقی که به حال خودت فکر میکنی که 11 ساله کسی دوست داری که 18 سال ازت بزرگتره ...من هر چند وقت میام بلاگفا رو میبینم و میرم .... آدرس ایمیل یا سایتی نبود بهت بگم تو چه دانی که من میام سر بلاگفا یا نه که میگی میدانم + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۱۲/۰۹ ساعت 16:15 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:05

همه دارن استوری روز اول پاییز میزارن مگه تو پاییز چه اتفاقی میخواد بیفته از دلتنگی درمیاین یا دلتنگ تر میشین ؟؟من که هر فصلش و روزهاش رو دلتنگش هستم حتی روزهایی که روبروم بود و میدیدمش هم دلتنگش بودم .... یه تابستون گذشت و رفت فقط چند بار از دور تونستم ببینمش وقتی از محل کارش میرفت خونه ....  + نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۷/۰۱ ساعت 10:52 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:10

بازم دروغ گفتن آدما منو منزوی کرد این دروغ چیه که همه بهش عادت کردن ؟!یکی نیست واقعیت رو به ما بگهفکر کن بهترین رفیقت بعد سه سال بفهمی بهت دروغ گفته و اینکه خودش اعتراف کرده باشه چرا بعد سه سال بیاد حقیقتو بهت بگه این سه سال چه اتفاقی افتاده و به نفعش بوده که اومده صاف روبروت وایساده و گفته  + نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۲۲ ساعت 18:32 توسط لیلی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:10

اونجا که ابی جان میگه : ........................ “کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره، برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره”.........................
برای همه آرزو می کنم.

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:10

تولید مثل .... چند روز پیش یه بنده خدایی اومد گفت داریم پول جمع می کنیم واسه یه زن و شوهر .گفتم واسه چی؟گفت : میخوان بزارن باردار بشن؟ گفتم : خوب بزارن به ما چه ربطی داره !!!! گفت : آخه بچه اولش بخاطر اینکه هزینه سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 1:01

این روزا دارم رمان بازنده رو می خونم وقتی خودمو جای اون دختره داستان میزارم توی دلم بهش میگم آخه دختر خوب کدوم مردی هست که بعد چند سال برگرده و تو این چند سال که رفته دلش نیومده به غیر تو با هیچ کس دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 1:01

صفحه بندی